عبدالله مستوفى
77
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اختيار قواى نظامى خود را نداشته ، و براى تعيين عدهء آن هم قدرت را از خود مسلوب نموده ، اختيار جرح و تعديل تعرفهء گمركى و وضع ماليات و جرح و تعديل بودجه را از دست داده باشد ، و در ساير كارها هم هيچ قدرت و تسلطى نتواند بروز بدهد . بر چنين مملكتى آنچه فكر ميكنيم و در قاموس اصطلاحات بين المللى تفحص مىنمائيم جز مستعمره هيچ قسم از اقسام ممالك تطبيق نميكند ، زيرا گذشته از استقلال خارجى ، روح اختيارات داخلى را هم از كف داده است . در اين صورت ، حال ايران با هندوستان و بلوچستان و برمه در آسيا ، و جزاير اقيانوسيه در استراليا ، و كانادا در آمريكا ، و مصر و قطعات جنوبى در آفريقا ، كه كلا مستعمرات انگليس هستند چه تفاوتى خواهد داشت ؟ اين ممالك هم قشون بومى ، جمع و خرج عليحده ، كارخانجات ، راهآهن ، گمرك ، همه چيز دارند . جز اين نيست كه صاحبمنصب ارشد قشون آنها انگليسى است ، و اگر كسر يا اضافهاى در دخل و خرج پيدا كنند ، كسر آن از انگليس آمده ، اضافه راجع بانگليس است . كمپانى ، راهها ، و معادن و صنايع آنها انگليسى ، تعرفهء گمركى آنها ، به اجازه و صلاحديد انگليس ، مستخدمين ارشد دوائر مملكتى آنها انگليسى مىباشد . شايد بفرمائيد : آنها مجالس مقننه و پادشاه و هيئت وزراء ندارند ، ولى چنين نيست . همگى مجالس مقننه و هيئت وزراء ، و غالب آنها مانند ممالك هندوستان و و مصر ، پادشاه هم دارند . در دورهء سلطهء روس ، مگر امير بخارا پادشاه تركستان نبود ؟ و يا در موقع سوارى همين امير شاطر و چاووش در جلوش نميافتاد ؟ حتى چاووش در جلو فرياد نميكرد : « امير جهانگير باد ! » و شاطرها دست بريش گرفته همصدا نميگفتند « آمين ! » در صورتى كه امير اختيار ريش خود را هم نداشت . شايد وجود نمايندگان سياسى دول را در تهران و اقامت نمايندگان ايران را در پايتختهاى ساير دول ، بخواهيد دليل استقلال ايران و جهت مباينت اين دولت و ممالك سابق الذكر قرار بدهيد . اولا آن روزها كه اين امارات و نشانههاى حشمت و اعتبار از دلائل موجه استقلال به نظر ميآمد ، گذشت . امروز چندان سنگى در ترازوى اين مسائل تشريفاتى نميگذارند ، گذشته از اين « هنوز پاسى از شب نگذشته است « 1 » » ما بشما قول ميدهيم كه اگر خداى نخواسته ، دولت انگليس موفق باجراى اين قرارداد بشود ، با تسلط و زبردستى كه در استعمار دارد ، ما را از اين حيث هم به همان روز بنشاند . واقعا
--> ( 1 ) - قدما اين جمله را فقط در موارد منفى به كار مىانداختند و معنى آن اين بود كه چيز مهمى از شب نگذشته است . من در بيانات بعضى ديده و شنيدهام كه اين جمله را در مورد مثبت هم استعمال ميكنند . مثلا ميگويند : « چون پاسى از شب گذشته است موقع رفتن است . » و اين طرز بيان مخالف استعمال قدما است . اصل مثل : « هنوز پاسى از شب نگذشته است . » مىباشد ، يعنى هنوز وقت باقى و تازه اول كار است . اين مثل نظيرى دارد ، : « بجا نشاشيدهاى شب دراز است . » كه فقط در مورد استعمال با هم فرق دارند كه حاجت بتشريح ندارد و از خود دو مثل مورد استعمال پيدا است .